شاعرم، میشناسیم؟
همانکه دیشب از کنارت گذشت
هماو که میکاوید سینههایت را از میان دکمههایت،
با نگاهش
شاعرم، میشناسیم؟
همانکه ایستاد پیش پایِ تنفروش شهر
و چون مایهاش نبود
بسترش بیهمآغوش ماند
تا به صبح
شاعرم، میشناسیم؟
همانکه در پلکان نخستینِ هرمِ ناکِسِ مَزلو*،
پایش شکست،
هرچند گاه به گاه نگاهش به پله آخر گره میخورَد و شعری میسراید
شاعرم،
اما، تو مرا مردک هیز مدان
تو که افسوس قلبم و حسرت نگاهم را به پلکان آخر نمیبینی
از من بپذیر و مرا شاعرکی دان
کز بد حادثه، پایش شکست و
در پله اول واماند
*هرمِ مَزلو: یک هرم متشکل از ۵ طبقه، که طبقات به ترتیب عبارتاند از: نیازهای فیزیولوژیک، نیازهای امنیتی، نیازهای عاطفی، نیازهای اجتماعی-احترامی و نیازهای خودشکوفایی.