چهارپایهام که ششپایه میشود
.....آینه خیره نگاهم میکند
به جستجوی کودک شرور عاشقپیشه میکاودم
و چون نمییابد چینهای پیشانیش تازه میشود
و اشکهایش سرازیر
لحظهای وجود هزارپارهام درونش تکثیر میشود
و دیگر هیچ...........................
...............
........................چون جیوه ، گران بود
میدهم شیشهاش کنند قاب بیآینه را
..........................
..............
..........تابلوی جاده را به دیوار کوفته ام
کنار الک آویختهام