مرد امروز ... دلبر فردا
ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۳  

می‌گذرد دخترکی از ذهنم و آنطرف تمام قد فرو می رود

 

آنطرفتر، منم و عریانی

و صدایی که به من می گوید:"تو دگر مرد شدی"

 

آن صدا این سوتر،

نای زخمی‌ اش را بر سر مردی‌ا‌ی که به من بخشید وصله می زند و صله‌اش را پس می‌گیرد

 

این‌سوتر

آن‌سوتر

چه فرقی دارد؟

 

من هم روزی فرو خواهم رفت

 

و شاید فردا برآیم چون دخترک دیروز

اما بی گمان دلبری می‌شوم بی ‌نای