میگذرد دخترکی از ذهنم و آنطرف تمام قد فرو می رود
آنطرفتر، منم و عریانی
و صدایی که به من می گوید:"تو دگر مرد شدی"
آن صدا این سوتر،
نای زخمی اش را بر سر مردیای که به من بخشید وصله می زند و صلهاش را پس میگیرد
اینسوتر
آنسوتر
چه فرقی دارد؟
من هم روزی فرو خواهم رفت
و شاید فردا برآیم چون دخترک دیروز
اما بی گمان دلبری میشوم بی نای