واژهها را به وام می گیرم
از پشت چراغ قرمز
جاییکه پسرک هرزه
نگاهش را به اندام دخترک خوشپوش میدوزد و
با زبانش باکرگیاش را به باد میدهد
واژهها را به وام می گیرم
از ذره ذره شنهای اتوبان کاشان – قم
آنجا که عشق جوانیام یکشبه خاک شد
واژهها را به وام می گیرم
از خانه خودفروش شهر،
آنجا که تنها مکان اثبات مردانگی مردان شهرم است
واژهها را به وام می گیرم
از طعنه رجاله خوشبخت، هنگام غوطه خوردنم در افکار….
من وامدارم
من تا ابد وامدارم
وامدار پسرک هرزه
وامدار شنهای جاده
وامدار خودفروش شهر
وامدار رجاله خوشبخت
من واژگان را به بازی نمیگیرم
من اسیر بازی واژگانم
من واژگونم
من واژگون واژگانم