شاید هم شب!
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۳  

عصر دگرگونی‌ست،

دخترانش، نامش را دارند و

پسرانش، عضوش!

زنانش در حسرت مردی! و

مردانش از مردی ساقط!

 

عصر دگرگونی‌ست،

دولتمردانش،‌تاجرند و

تاجرانش،‌طرار.

عالمانش، جاهلند و

جاهلانش، عامل.

 

عصر دگرگونی‌ست،

و من بدوی، کم آورده‌ام،

ایما و اشاره‌هایم مضحکه‌ام کرده.

و چون نمی‌فهمندم،

از شدت بغض

اشاره‌هایم را، بیت می کنم و

بیتهایم را عُق می‌زنم.

 

عصر دگرگونی‌ست،

آری، من نیز دگرگون شده ام!

می‌بینی؟!

شعر بالا می‌آورم!