میکده ی عاشقی
ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳٩٢   کلمات کلیدی: میکده ی عاشقی

شهر نگاهم در جوش وخروش  است و خیابانها خاموشی را در یاد پس کوچه های گذشته به یاد گارگذاشته اند. برف دلم جویباری شده و سرزمین ناهموار وجودم زنده شدن را دوباره به تصویر خواهد کشید .پنجره ی دیدگانم خیس بارش شوق انگیز بهار زندگی شده و باز هم بهار را تجربه نمودم تا بهاری دیگر در دشتهای تنهایی و ماندن ...

 

 

 


چه چکاوکها که بر شاخه های کلام آرام گرفتند و چه قمریهایی که پرکشیدند از بام نگاهمان و ما

ماندیم حیران حیران . وصف این شور را مگر شمع باز گوید و خماری پروانه ... و سکوت زیبای

شبهای با خدا بودن و سوزش حنجره ی چشمهایم و بغضی که هر دم فریادم را به قیام می خواند ،

چون رستخیز زندگی بهار ....

 


شکوفه های کلام غنچه گشودند و نغمه های حسرت را در سمفونی شبهای بارانی به صدای موج

سرودند و شمع خاطره را در خاطر پروانه گون چشمهای در راه مانده ام روشن خواهم کرد و در بزم

عاشقانه ی خدا دلم را به رقص وا خواهم داشت .رقصی عاشقانه و نوایی اهورایی در میکده ی

بی الایش خدا ...

 

چه گلستانی شود دشت تنهایی من و چه نسیمی وزیدن خواهد کرد بر احوال غبار گرفته ام ....