همیشه ترسیدهام
از نگاهی که ویرانم کند
همیشه گریختهام
از تن تشنه هوسی خیس
و ... همیشه مانده ام
در منجلاب ویران کننده اندامی هوسآلود
و باز خیسم ،
خیس از همبستری با زنی
که بارها فرزند حرامزادهاش را در وجودم سقط کرده ام
....
و چه دردی دارد،
هر بار بیش از پیش
چه حماقتیست، خراب لحظهای هوس شدن
و چه بهتی دارد
آنگاه که بدانی ...
همیشه مفعول بودهای، فاعل!