هوس
ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱  

چه حسی داشت، دیدنش از دور

سترگ بود و مغرور و خیال‌انگیز

.......................

از دامنه اش که بالا می‌رفت

مسرور ،در خیال رویش بود

تا

تسخیرش کرد

 

دستمال عرق آلود را بر وی افکند

و

به پایین خزید

...........................

دیگر نه مغرور بود و نه خیال انگیز

...........................

و مرد

 در پی هوسی دیگر از دامنه کوهی دیگر بالا می‌رفت.