آموخته بودم
عاشق بمانم
عشق بورزم
مجنون بمانم
آموخته بودم در اوج مستی
حیران چشمی مفتون بمانم
آموخته بودم معبود یکتاست
عشق زمینی چون عشق آسمان
تنها یکی هست همواره ماناست
آموختی اما
عشق هنر نیست
عاشق بجز رشک چیزی بلد نیست
آموختی اما در دوره ما عشق جز این نیست:
رنگی نمودن،
مخمور کردن،
عاشق نمودن،
عادی شدن
و
روزی ب........ر.............ی.............د.................ن