کتابی هست،آغازی و پایانی
کتابی هست، ناخوانده
که جز کاتب نمیداند چه خواهد شد.
کتابی هست، اندهبار
فصولش،پاره پاره، وحشتزا
کتابی هست، داستانها دارد
داستان من ، داستان تو
داستان توتک معصوم، داستان پیچک مغرور
داستان من، همین امروز، آخر میشود شاید
داستان تو ، شبی تاریک
عجب آشفته بازارِیست،
همه بازیچه آنیم
همه بازیچه کاتب
و یا بازیگران بازی خونین
و وقت بهت و حیرانی
به ناگه فصل پایانی
که بازی نیست
خونبازیست